تبليغاتX
کلبه مجنون
زندگی و من

شنیده بودم

انسان تنها با عبور از (امیزشهای جنسی )

می تونه عقل سازنده و رو به تکامل خودشو

گسترش بده 

 و البته عبور از جنس {اشباع شدن} {پر شدن } 

{سرریز شدن}

و اگه کسی بتونه به این مرحله برسه

 نقاطی در وجودش روشن میشه

که هیچکس نمیتونه بفهمه

 مگر کسیکه عبور کرده نه کسیکه عدول کرده

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:25  توسط فرامرز ارمان | 

تا حالا فکر کردین اگه کفش ادم تنگ باشه

نمی تونیم قدم از قدم برداریم

 وبرعکس اگه گشادم باشه همینطور

وقتش نرسیده به کفشهای

ارزوهامون

دقیقتر نگاه کنیم

   

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:23  توسط فرامرز ارمان | 

درد است بر ملتی که قهرمان  ندارد

و درد بی درمان  بر ملتی است که به قهرمان  نیاز دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 3:14  توسط فرامرز ارمان | 

درست همان وقت که به اخرخط رسیدی

زمزمه های رفتن اغاز میشود

و درست  همان وقت که در قله های ترقی هستی

برو وگرنه خواهی افتاد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 2:30  توسط فرامرز ارمان | 

مدتی است تکه گوشت  میان سینه ام بد بیقراری میکند 

 نمی دانم من مال اویم  یا او مال من

یا شاید این قلب همه است که میتپد در من و زمان را می بوسد

مال هر که باشد  خواهم اموخت به او 

 زندگی با همه زیباست ای زیباپسند

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:33  توسط فرامرز ارمان | 

 

 

نردبان پله ارزوهای ماست 

قدم اول را که برداری 

 شکوفه های باغ گیلاس به تو چشمک خواهد زد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 5:41  توسط فرامرز ارمان | 

لحظه ها میگذرد  ماه ها  سال ها  وما هم 

 زین پس  پنجره ها را میگشاییم 

  و در سرزمین  پهناور دل 

عشق را با تمام  وجود  فریاد  میشویم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 4:21  توسط فرامرز ارمان | 
 

تو و من شروع کردیم  خوب 

قفل ها در راهند 

 اما زندگی اموخت 

 قفل یعنی کلیدی  هم هست

قفل را نشکن  باز کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 2:18  توسط فرامرز ارمان | 
 
>